تبليغاتX
هنر برای هنر
هنر برای هنر
چکیده ای بر زندگی نامه و آثار هترمندان 
قالب وبلاگ

بیوگرافی ورلن

ورلن شاعر فرانسوی در سال 1844 متولد شد.در سن 22 سالگی اولین اشعارش را به جاپ رساند.و با شاعر هم عصر خود ربو دوستی نزدیک داشت . از سال 1884 به شهرت رسید.و در سال 1896 وفات کرد




در شهر باران میبارد

او در دلم میگرید
همانند باران در شهر
چیست این فرسودگی
که درقلبم فرو میریزد؟

آه صدای آرام باران
روی زمین و پشت بام
برای قلبی که تنهاست
آه آواز باران

او میگرید بی دلیل
درین دل متنفر
ایا هیچ خیانتی؟
سوگواری بی دلیل

و این بدترین درد است
چون نمیدانم چرا
بدون عشق ، بدون تنفر
دلم اینقدر دردمند است
ورلن
Il pleure dans mon coeur
Comme il pleut sur la ville;
Quelle est cette langueur
Qui pénètre mon coeur ?
Ô bruit doux de la pluie
Par terre et sur les toits !
Pour un coeur qui s’ennuie,
Ô le chant de la pluie !
Il pleure sans raison
Dans ce coeur qui s’écoeure.
Quoi ! nulle trahison ?…








قهوه ای یا بور

گيسوانت قهوه اي يا بور
چشمانت سياه يا سبز
نميدانم، اما درخشش عميق چشمانت
را مي ستايم
و پريشاني آبشار گيسوانت را

شيرين یا تلخ
بي ريا يا با ريا
قلبت؟

نميدانم، اما من مديون طبيعتم
که قلبت را فرمانرواي من گردانيد
و بر من پيروز

وفا دار، بي وفا
چه فرقي مي کند؟
در واقع هميشه غیرتم را محو ميسازد
زيبايي تو در گرو بزرگترين ارزوهايم است
ورلن
Es-tu brune ou blonde ?

Es-tu brune ou blonde ?
Sont-ils noirs ou bleus,
Tes yeux ?
Je n'en sais rien mais j'aime leur clarté profonde,
Mais j'adore le désordre de tes cheveux.

Es-tu douce ou dure ?
Est-il sensible ou moqueur,
Ton coeur ?
Je n'en sais rien mais je rends grâce à la nature
D'avoir fait de ton coeur mon maître et mon vainqueur.

Fidèle, infidèle ?
Qu'est-ce que ça fait,
Au fait
Puisque toujours dispose à couronner mon zèle
Ta beauté sert de gage à mon plus cher souhait

[ 90/09/10 ] [ 9:38 PM ] [ آمنه مویدی ] [ ]



École de guerre

Que la vie est ennuyeuse
à cinq heures et demie
de ce petit matin en berne

Les dianes contagieuses
se propagent dans les casernes
comme une douce épidémie

Dieu que ce coq de cuivre est triste
l'ange cycliste
sort de la crèche
pour envoyer mille dépêches

La pauvre Diane s'enroue
dans cette énorme bâtiment
Réveillez-vous frileusement
voyageurs de la Grande Roue

ترجمه این شعر به فارسی
مدرسه جنگ
چه زندگی کسل کننده است
در ساعت پنج و نیم
این صبح زود نیم افراشته

صداهای مسری شیپورها
در سربازخانه ها پخش می شوند
مثل یک بیماری همه گیر مطبوع

خدایا این خروس برنجی چه غمگین است
فرشته دوچرخه سوار
از آخور خارج می شود
برای فرستادن هزار پیغام

شیپور بیچاره صدای ناهنجار دارد
در این ساختمان بزرگ
سرمازده بیدار شوید
مسافران چرخ بزرگ

[ 90/09/10 ] [ 9:25 PM ] [ آمنه مویدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
امکانات وب